نایب رئیس بورس تهران تشریح كرد

پشت پرده های استارتاپی و ارزش گذاری های غیرواقعی

پشت پرده های استارتاپی و ارزش گذاری های غیرواقعی سیب پال: در حالیكه بعضی از استارتاپ ها ارزش گذاری های غیر واقعی برای خود قائل شدند، مسئولان و اهالی بازار سرمایه این ارزش گذاری ها را به هیچ وجه قبول ندارند؛ به اعتقاد نایب رییس بورس اوراق بهادار تهران، این ارزش گذاری های غیر واقعی در ذهن برخی لنگر انداخته و در چنین فضایی سناریوی شكست استارتاپ ها بسیار پررنگ است.


به گزارش سیب پال به نقل از ایسنا، مدتی است كه برخی از استارتاپ ها توانستند با خرج مبالغ زیاد، خودرا در اكوسیستم استارتاپی مطرح كنند. این استارتاپ ها كپی از نمونه های خارجی هستند و ایده جدیدی ندارند. آنها مدتی است كه ارزش گذاری شدیداً نامتعارف را برای خود قائل شدند كه بسیاری معتقدند صاحبان این كسب كارها با هدف به دست آوردن سودهای نجومی مبادرت به معاملات صوری كرده اند.
حتی سازمان بورس هم اعلام نموده كه ارزش گذاری استارتاپ ها غیر واقعی است و مدیرعامل بورس اوراق بهادار تهران هم به ریسك های بالای این كسب و كارها اشاره و اعلام نموده كه استارتاپ ها در بورس عرضه نخواهند شد.
ارزش گذاری های غیر واقعی استارتاپ ها در حدی در اكوسیستم استارتاپی تأثیر گذاشته كه سرمایه گذاران حاضر به سرمایه گذاری در این كسب و كارها نیستند. حتی صندوق های سرمایه گذاری خطر پذیر در فرابورس ایران كه زمانی با هدف سرمایه گذاری در استارتاپ ها تأسیس شده بودند دو سال است كه خالی مانده و آن هایی كه موفق به جمع آوری مقدار كمی منابع شده اند، همان اندك منابع را در بانك سپرده كرده اند یا با منابع آنها اوراق با درآمد ثابت خریدند.
بسیاری معتقدند این ذهنیت كه به استارتاپ ها می گفت "تا توانستی خرج كن تا معروف شوی و بعد هر چه فروش داشتی دو برابر آن ارزش گذاری می شوی" یكی از اصول ارزش گذاری های غیر واقعی است كه در سال ۱۳۹۷ سبب شد خیلی از استارتاپ ها ورشكست شوند و گفته می شود كه با اصرار بر ارزش گذاری های غیر واقعی این روند در سال بعد هم ادامه داشته باشد، چراكه خرج ها انجام می شود اما در عمل سودی محقق نمی گردد و افراد در تله صاحبان استارتاپ های بزرگ می افتند. حتی عده ای معتقدند كه دولتی ها باز به این ارزش گذاری های حباب گونه دامن زده اند.
به تعبیری می توان گفت حتی سرمایه گذاران ریسك پذیر هم با این ارزش گذاری های غیر واقعی تمایلی به سرمایه گذاری در استارتاپ ها ندارند و ورشكست شدن آنها را محتمل می دانند؛ بطوریكه نایب رییس بورس اوراق بهادار تهران در این مورد با اشاره به صندوق های سرمایه گذاری خطرپذیر صراحتاً می گوید "نهادسازی ما موفق انجام نشده و نمی توانیم سنگش را به سینه بزنیم".
محمودرضا خواجه نصیری با اشاره به ارزش گذاری حباب گونه ای كه برخی صاحبان استارتاپ ها برای استارتاپ خود قائل هستند، معتقد می باشد كه شكاف بین عرضه و تقاضا در اكوسیستم استارتاپی ایران شدید می باشد و استارتاپ های بزرگ به این شكاف دامن زده اند، چراكه ارزش گذاری های غیر واقعی در ذهن آنها لنگر انداخته و می كوشند این ذهنیت را به پایین دستی ها هم انتقال دهند و خود بزرگ بمانند. او تاكید دارد كه این افراد باید به مكانیزم عرضه و تقاضا پایبند باشند و بدانند كه این عرضه و تقاضاست كه قیمت ها را مشخص می كند، نه ذهنیت آنها.
در گفت وگوی ایسنا با نایب رییس بورس اوراق بهادار تهران چند سوال مهم عنوان شد در خصوص اینكه آیا ارزش گذاری استارتاپ ها را آنگونه كه بعضی از صاحبان این كسب و كارهای نو مطرح می كنند قبول دارد یا خیر كه خواجه نصیری با اشاره به حبابی بودن این ارزش گذاری ها به توضیحات در این مورد پرداخت.
وی در قسمتی از صحبت هایش به این اشاره نمود كه باید مردم را به سمت سرمایه گذاری در بورس تشویق كرد.
وی درباره موضوعاتی از قبیل اینكه امروز در بازار سرمایه ابزارهایی همچون صندوق های سرمایه گذاری خطر پذیر (VC)، صندوق در صندوق (fund of funds) و صندوق های سرمایه گذرای خصوصی (private equity funds) طراحی شده اند كه قرار بود منابع شان در بنگاه های ریسك دار همچون استارتاپ ها تأمین شود، اما دو سال است كه پنج VC در بازار سرمایه پذیره نویسی شدند و مقدار كمی پول تادیه كرده اند. همین طور بیشتر از ۲۰ VC هم مدت هاست موافقت اصولی گرفته اند اما پذیره نویسی نكردند. از طرفی گفته می شود مردم پول را در بانك ها سپرده نكنند و در بازار سرمایه بیاورند اما از طرفی حرفه ای ها منابع VC ها را در بازار پول سرمایه گذاری می كنند. این رویكرد صاحبان سرمایه های خطر پذیر چقدر مربوط به این است كه استارتارپ ها ارزش گذاری غیر واقعی برای خود قائل هستند و چقدر مربوط به این است كه ایده های نو و كارایی وجود ندارد، توضیحاتی نمایش كرد.
آنچه در ادامه می خوانید پاسخ های نایب رییس هیأت مدیره بورس اوراق بهادار تهران به سوالات ایسنا درباره ارزش گذاری استارتاپ هاست.

هیچ بخش تحقق یافته ای در سرمایه گذاری استارتاپی در ایران وجود ندارد
رفتار سرمایه گذاری در هر كشوری ملاحظاتی دارد و این رفتار را می توان جزو رفتارهای اجتماعی دانست. این مسائل یك روزه حل نمی گردد. سرمایه گذاری در استارتاپ ها یك سرمایه گذاری خوش بینانه با یك اطمینان خاطر به رشد و تاكید روی مولفه هایی است كه آن مؤلفه ها الزاماً سود نیست. مثل سهم بازار، رشد، تعداد بازدید از یك سایت، تعداد دانلود یك اپلیكیشن و بحث هایی از این دست. همین طور تخصص یك تیم می تواند روی ارزش گذاری ها تأثیر بگذارد.
جنس این ها از نوع سرمایه گذاری است ولی هیچ بخش تحقق یافته ای وجود ندارد. سرمایه گذاران ایرانی عمدتاً یاد گرفتند روی چیزی سرمایه گذاری كنند كه خروجی ملموس دارد به همین علت اساساً بزرگترین مسئله پیش روی ما این است كه دارایی های ثابت نامشهود به راحتی در شركت ها تقویم نمی گردد. این مساله در ترازنامه شركت های غیر استارتاپی ما هم قابل مشاهده می باشد. مثلاً اگر بخواهیم شركتی با برند بسیار معتبر صنعت غذایی را به بورس بیاوریم شما نمی توانید این برند را تقویم و در ارزش گذاری ها لحاظ كنید. سرمایه گذران در لحظه سرمایه گذاری به این فكر می كنند كه امسال و سال آینده EPS شركت، چقدر خواهد بود.
هم اكنون وقتی بخواهیم شركتی را وارد بورس نماییم دارایی های ثابت نامشهودش را در هیچ مدلی لحاظ نمی نماییم و همه حرف مان روی نسبت قیمت به درآمد است. بااینكه ما جریانات نقدی آتی مربوط به شركت ها را هم دخیل می نماییم اما اگر تفكر سرمایه گذاری هم به سمتی برود كه نسبت قیمت به درآمد را بسیار بالا ببرد، همه روی آن یك عینك ذره بینی ابهام می گذارند و این یعنی سرمایه گذار را قانع كردند كه با دو مؤلفه سرمایه گذاری كند. یكی اینكه طولانی مدت سرمایه گذاری كند و دیگر اینكه سرمایه گذاری را انجام بدهد و كنار بگذارد.
سرمایه گذار باید قبول كند كه اگر فرصتی برای خروج فراهم گردید كه توانست دارایی را مجدد بفروشد كه خوب است اما در غیر این صورت هیچ سودی از جریانات نقدی از محل سودآوری شركتی كه در آن سرمایه گزاری نموده نخواهد داشت. این مساله برای سرمایه گذار منطقی نیست.

تاكنون در ایران سرمایه گذاری در استارتاپ جواب نداده است
مؤلفه دوم اینكه استارتاپ ها از دیدگاه ما با ریسك هایی همراه هستند كه باید یك سری فرض های مختلفی را روی مفروضات قیمت گذاری استارتاپ ها بگذاریم. فرض هایی كه هیچكس روی آنها قسم نخورده است؛ بدین سبب در این فضا سرمایه گذار ما می داند كه تعداد مؤلفه های تأثیرگذار در وضعیت موفقیت های این كسب و كارها مؤلفه های بسیار زیادی است. از طرفی می دانیم كه دارایی شركت های استارتاپی دارایی های ثابت نیست. در كشوری كه یك ضرب المثل مصطلح وجود دارد كه «هیچ كس از زمین، زمین نخورده» و معمولاً سرمایه گذاران ملك، دارایی و ماشین آلات را مبنای سرمایه گذاری قرار می دهند اگر ما به سرمایه گذار بگوییم تمام دارایی مان، دارایی نامشهود است خیلی از آن استقبال نمی نماید. ضمن اینكه این سرمایه گذاری ها تا كنون جواب هم نداده است.

با تغییر نرخ ارز یا نرخ بهره همه تلاش ها از بین می رود
در این بازار كسب و كارهایی با تمام تلاش، كوشش و توان وارد بازار می شوند و سهم بازار می گیرند و می كوشند به جایی برسند اما با یك تغییر نرخ ارز با یك تغییر نرخ بهره یا یك جهش تورمی همه تلاش آنها از بین می رود. پس از این ناكامی ها آن هایی كه در دارایی های ثابت مشهود همچون زمین سرمایه گزاری نموده بودند به آن هایی كه در ایده سرمایه گذاری كردند می گویند دیدید گفتیم كه كار ما درست تر است. در نتیجه این یك فرهنگ است و متأسفانه در این فضا سرمایه گذار واقعاً باید شیفته این كار باشد تا ورود پیدا كند.

"سود محقق شده" رفتار سرمایه گذار را عوض می كند، چیزی كه استارتاپ های ایرانی ندارد
در دنیا فرصت های سرمایه گذاری در مسیری پیش می رود كه نشان داده است صنایع "دارایی محور" رو به نزول می روند و صنایع مبتنی بر تكنولوژی خیلی زیاد رشد می كنند و بدین سبب باوجود تمام مقاومت ها سرمایه گذاران خیلی سنتی مثل وارن بافت را هم مجبور می شوند كه روی شركت های تكنولوژی محور سرمایه گذاری كنند. چون رفتار سرمایه گذار را سود محقق شده و خروجی واقعی آن سرمایه گذاری عوض می كند.
ما شاید گزینه هایی برای سرمایه گذاری داشته باشیم كه نسبت به سرمایه گذاری سنتی بهتر و سودآور تر باشد اما به صورت كلی وقتی جمع سیستم را می بینیم متوجه می شویم كه این برآیند نمی تواند خیلی راحت تفكر سرمایه گذار سنتی را تغییر دهد. جدا از این وقتی چیزی در یك كشور فرهنگ می شود و یك سیستم از آن تبعیت می كند تغییر آن چیز نیاز به زمان انرژی و برنامه ریزی خیلی خیلی زیاد دارد. اینكه ما مردم را وادار نماییم كه پولشان را به جای بانك ها در بازار سرمایه بیاورد خودش كاری است كه پس از ۱۰ الی ۱۵ سال كار كردن آن قدرها پیشرفت نداشته است و هنوز كه هنوز است گزینه اول مردم سپرده گذاری در بانك ها است حالا شما فرض كنید مردم تصمیم گرفتند در بازار سرمایه، سرمایه گذاری كنند، باز باید آنها را متقاعد نماییم كه به جای سرمایه گذاری در یك شركت سودده و دارایی محورِ مشخص، در شركتی سرمایه گذاری كند كه مقرر است روزی بزرگ شود. این چیزی است كه باید اتفاق بیافتد ولی بستر و فرهنگِ این سرمایه گذاری در كشور ما پنج درصد هم پیشرفت نكرده است.

مگر می شود به مردم اظهار داشت كه در جایی سرمایه گذاری كنید كه ریسك دارد و سود نمی دهد!؟
فرض كنید مردم عادت غذایی خاصی دارند و ما می خواهیم عادت غذایی آنها را تغییر دهیم و به آنها بگوییم از غذایی خاص استفاده كنید كه بسیار هم مفید می باشد. تغییر دادن این فرهنگ غذایی سال ها طول می كشد. در اكوسیستم استارتاپی ما نه آن غذا به خوبی پرزنت شده، نه بسته بندی و نه آماده شده و نه مردم از آن غذا بهره برده اند. در نتیجه هر چه سمینار هم بگذاریم و به مردم سفارش نماییم، از آن غذا استفاده نمی كنند. سیاست گذاران نباید صرفاً سرمایه بیاورند بلكه باید برای مردم فرهنگ سازی كنند تا خود مردم سرمایه گذاری كنند.

ما در ایران حتی در حوزه غذایی كه موضوعی روتین است نتوانستیم مردم را به این سمت ببریم كه غذاهای دریایی استفاده كنند، بااینكه كوشیدیم. این كار در فضای سرمایه گذرای خیلی سخت تر است. ما ضرب المثلی داریم كه می گوید پول جان نیست كه آدم به راحتی آنرا از دست دهد و این یعنی مردم در این حد روی پولشان حساس هستند اما ما می خواهیم به مردم بگوییم بیایید در محیطی سرمایه گذاری كنید كه ریسك دارد و سود نمی دهد ولی خیلی خوب است و سهم بازار می گیرد! ما می خواهیم به مردم بگوییم كه آن كسب و كار را برمبنای مدل پیچیده ای خاص ارزش گذاری كردیم. این سرمایه گذاری ها چیزهایی نیست كه مردم با ذائقه سرمایه گذرای فعلی شأن آنرا انجام دهند.





ذائقه سرمایه گذاری در حوزه استارتاپی وجود ندارد
سوژه ذائقه سرمایه گذاری در مورد نهادهایی كه دارای منابع مالی هستند هم صادق است. مثلاً یك شركت سرمایه گذاری تصمیم می گیرد كه سهام یك شركت فولادی كه سالی n تومان سود می دهد را بخرد؛ این تصمیم را در هیأت مدیره می برند و زود تأیید می شود ولی فردا ایده ای مطرح می شود كه مثلاً ۱۰ درصد آن سرمایه گذاری را در یك شركت استارتاپی برده شود اما از آن لحظه سوال ها شروع می شود ولی در نهایت تصمیمی در آن مورد گرفته نمی گردد.
تمام افرادی كه صاحب سرمایه هستند همچون مدیران سرمایه های عمومی، دولتی و خصوصی اگر در معرض تصمیم گیری در این حوزه قرار بگیرند درباره آن راحت تصمیم نمی گیرند آنها در این مورد چیزی نیاموخته اند و اصلاً فایل این مساله در ذهن كسی باز نشده است. وقتی یك شركت سرمایه گذاری در مجمع در حال نمایش اقداماتش است اصلاً كسی نمی گوید چرا نرفتی در یك استارتاپ سرمایه گذاری كنی؟ چرا ۱۰ درصد پرتفوی خودرا در آن حوزه نبردی؟ چرا كسی (از سهامداران) نگفت كه این طور كه شما سرمایه گذاری می نماید تا ده سال آینده مان می دانیم كه سود چطور است، بروید به نحوی سرمایه گذاری كنید كه یك جهش، فرصتی و تمایزی داشته باشیم. این فضا سبب شده كه ما عملاً در این اكوسیستم محصول سرمایه گذاری بعنوان قسمتی از سبد خانوارمان شكل نگرفته است.
ما باید این نكته را بپذیریم كه سیاست تخصیصِ منابع امر پیچیده ای است. جریان سرمایه گذاری ما در VC ها خیلی محدود و اختصاصی استارت خورد و یك سری بازیگر خاص با شرایط خاص به این بازار آمدند با مدل هایی ارزش گذاری كردند و امروز بخشی شأن صاحبان یا اسپانسرهای اصلی استارتاپ های بزرگ هستند. اینها انتظار دارند كه یك بازده بسیار زیادی ببرند. وقتی این فرهنگ آمده كل اكوسیستم را تحت تأثیر قرار می دهد. مثلاً صاحبان استارتاپ های بزرگ ماركت پلیس و سیستم های حمل و نقل كه هم اكنون با قیمت های بیشتر سرمایه گذاری كردند می گویند كه چون در بیزینس پلن ما قرار بود كه مثلاً پس از سه سال ارزشمان سه برابر شود پس باید الان كه به سال سوم رسیدیم سه برابر بفروشیم.

ارزش گذاری های غیر واقعی در ذهن برخی لنگر انداخته است
آنها با عنایت به اینكه دوست دارند سرمایه گذاری شأن توجیه پذیر باشد و آن بازده ای كه دوست داشتند در سرمایه گذاری در استارتاپ ها را به دست آورند فارغ از اینكه این ها ارزشگذاری را به یك سیستم مستقل بسپارند فضا را به سمتی دیگر برده اند مثلاً می گویند كه ما در بیزینس پلن مان پیش بینی كرده بودیم كه در سال سوم قیمت سه برابر شود و الان هم كه به سال سوم راه پیدا كردیم باید این مساله محقق شده باشد. ما به آنها می گوئیم كه این سه برابر شدن امكان دارد با اطلاعات مالی كه وجود دارد همخوانی نداشته باشد. ولی آنها چند سال است كه بامداد تا شب در ذهنشان آن ارزش را مرور می كنند و حاضر نیستند آنرا تغییر بدهند و به قول مالی رفتاری این ذهنیت در آنها لنگر انداخته است.

صاحبان استارتاپ باید بپذیرند كه قیمت را عرضه و تقاضا تعیین می كند، نه ذهنیت آن ها!
به نظر من این ها باید بپذیرند قیمت را عرضه و تقاضا تعیین می كند. در بورس هم قیمت را عرضه و تقاضا تعیین می كند یعنی هیچكس نگفته كه قیمت یك سهم در بورس باید چقدر باشد.
در سمت تقاضا، انتظارات سرمایه گذاران كه قسمتی از آن مؤلفه كلان اقتصادی می باشد و قسمتی از آن صورت های مالی شركت ها و بخشی هم انتظارات سرمایه گذاران در آن لحظه از بازار است و در سمت عرضه، انتظارات فروشندگان سبب می شود كه قیمتی كشف شود و این قیمت مبنای تصمیم گیری است. شاید من فكر كنم كه ارزشمندترین دارایی دنیا را دارم ولی وقتی می خواهم آن دارایی را در بورس بفروشم، ارزش دارایی من آن نیست كه در ذهن من است بلكه آن چیزی است كه سمت تقاضا هم بپذیرد. استارتاپ ها امروز برمبنای آن چیزی كه شاید در دنیا قابل تأیید هم هست خودرا خیلی بالا ارزش گذاری كنند، ولی به نظر من اگر فول آپشن ترین ماشین های دنیا با بهترین امكانات در فضایی با نقدینگی محدود و رویكرد سرمایه گذاری محدود بیاورید مقدار پولی كه در جیب مردم است و حاضرند روی آن ماشین سرمایه گذاری كنند و همین طور انتظاراتشان از ماشین و فضای كلی روی آن ماشین قیمت می گذارد. اگر تمام افراد بگویند كه این ماشین در فلان جای دنیا آنقدر می ارزد و آن قیمت یك قیمت طبیعی هم باشد اگر سطح درآمدی مردم در اندازه آن ماركت نباشد معامله صورت نمی گیرد.

نهادسازی ما موفق نبوده، سنگ صندوق های خطر پذیر را به سینه نزنیم
شكاف قیمتی بین عرضه و تقاضا در بازارها هرچه كه بیشتر باشد نشان دهنده كم عمقی آن بازار است. صندوق های سرمایه گذاری خطرپذیر ما نسبت به رشدی كه می توانستیم داشته باشیم كاری انجام نداده است. نهاد سازی ما موفق انجام نشده و الان هم نمی توانیم سنگش را به سینه بزنیم. ولی واقعیت سوژه این است كه برای همان تقاضایی كه وجود دارد هم بازار ما عمق ندارد و این عمق بازار را فقط بازارسازها در بازار عادی بورس پوشش می دهند. به عبارتی liquidity provider ها نقدشوندگی ها را تأمین می كنند.
عمق بازار سوژه مهمی است، چراكه اگر این عمق كم باشد طبیعی است كه حجم بازار كم شود. برای این مسئله باید راهكار پیدا شود یعنی سمت تقاضا یا عرضه هر كدام منحرف هستند خودرا اصلاح كند. اگر عده ای هستند كه می خواهد بر قیمت خود اصرار داشته باشند و قیمت های خودرا تأیید كنند و نمی خواهند برمبنای قیمت هایی كه تقاضا وجود دارد وارد معاملات شوند باید استارتاپ هایی متولد شوند كه ارزش گذاری ها برمبنای عرضه و تقاضا را قبول داشته باشند باید بدانیم مشورت استارتاپ های دسته دوم (كوچك ترها) با استارتاپ های دسته اول (بزرگترها) برای استارتاپ های دسته دوم مضر است، چون آنها به جای اینكه به سرمایه گذارشان اعتماد كنند با آن دسته مشورت می كنند و بزرگترها این مشورت را می دهند كه مراقب باشید كه دارایی شما را ارزان نخرند.

برخی استارتاپ ها می گویند مدیریت هزینه برابر با از دست دادن سهم بازار است
این مشورت دادن موجب می شود كه آن استارتاپ ها سرمایه جذب نكنند و در نتیجه به صورت غیر مستقیم بزرگ ها بزرگ می مانند و كوچك ترها هم فكر كنند دارایی شان خیلی می ارزد. اگر شركت های استارتاپی با سرمایه گذاری بزرگ شوند ارزش سهم رقیق شده نسبت به سهم غلیظ اولیه به مراتب بیشتراست.
از آنجاكه در این فضا سایز بازار كوچك است بزرگانش كه سرمایه شان خیلی بالا است، مقاومت هایی درباره قیمت شان دارند و این مقاومت به استارتاپ های پایین دستی هم تسری پیدا می كند. از سمت دیگر خریدارها هم برای خرید شركت اقدام می كنند ولی نهادها و ساختارهایی برای خرید شركت در ایران جا نیافتاده است. اینكه بخواهیم سرمایه گذار را راضی نماییم كه به جای سرمایه گذاری های روتین در استارتاپ سرمایه گذاری كند خیلی مشكل است و حالا اگر این سرمایه گذاری صورت گیرد از آنجایی كه استارتاپ پول كلانی برای هزینه ها همین طور هزینه های تبلیغاتی نیاز دارد آن پول را خرج تبلیغات می كند بعد اگر به استارتاپ بگویی كه تو كی سودآوری می شوی می گوید هفت سال دیگر. به او می گویی مدیریت هزینه كن، می گوید اگر مدیریت هزینه كنم سهم بازارم را از دست می دهم.

برخی استارتاپ ها مدیریت هزینه نمی كنند و ورشكست می شوند
وقتی می گوئیم حاشیه سود می گویند كه الان به حاشیه سود فكر نكن. استارتاپ ها باید این مساله كه به سرمایه گذار بگویند سرمایه گذاری كن و پول خوب بده، به جهت اینكه من فقط یك ایده خوب دارم را باید فراموش كنند. این حرف ها در مقوله سرمایه گذرای حرف بُرویی نیست. حرف برو یعنی اینكه با عدد و رقم صحبت شود. شركت می گوید نرخ رشد من ۱۰۰ درصد اما نرخ تنزیل من ۳۰ درصد است ما می گوئیم با این ریسكی كه كسب و كار دارد نرخ رشد به نرخ تنزیل نمی خورد. جواب می دهد نه همین كه هست الان نرخ تنزیل همه سرمایه گذاری های شما ۳۰ درصد است. می گوئیم، ولی آن سرمایه گذاری ها كه نرخ رشد ۱۰۰ درصد برای خود نمی بینند می گویند این ماهیت بیزینس من است و روی این تاكید می كنند.
روی فضای اقتصادی واقعی كشور قرار می گیریم و می بینیم كه هزینه های این افراد به صورت نمایی افزایش پیدا كرد و نرخ رشد را تحت تأثیر خود قرار داد پول كافی برای رسیدن به آن دستاورد را نداشت و سرمایه گذاری از بین می رود و یكی از این شكست ها كه در فضای سرمایه گذاری بپیچد دیگر نمی گردد روی این كسب و كارها سرمایه گذاری كرد، چون ریسك آنقدر بالا می رود كه نرخ تنزیل را باید در ۸۰ یا ۹۰ درصد ببریم و آنرا هم كه قبول نمی كنند. بدین سبب چفت و بست این ها به هم نمی خورد. همه روی موضع خود ایستاده اند. چاره این است كه یك بازار ساز واقعی در این بازار باشد و بیاید رُل بازی كند. شكاف عرضه و تقاضا را بكاهد و بازار را به هم برساند.
در غیر این صورت مسئله آن طوری نیست كه بتوانیم آنرا حل نماییم حل این مساله نیاز دارد به ایجاد ساختارهای مالی متشكل، كمك به ایجاد فضای تبدیل ایده ها و سیستم های دانش بنیان به محصولات سرمایه گذرای، ارزش گذرای درست و گذاشتن اش روی پیشخوان و مردم را به آنجا كشاندن و ساپرت كردن آن سرمایه گذاری و حركت كردن به سمت آن. اگر این كار صورت گیرد ما می توانیم محصولی جدید را به مردم نمایش بدهیم اگر كسی كه می خواهد سرمایه جذب نماید بگوید من این محصول را در این بسته بندی ها، آیتم های استاندارد و آنالیزها را قبول ندارم. به جای درستی نمی رسیم.
وقتی فضای سرمایه گذاری این طور است و انتظارات در سمت عرضه و تقاضا به هم نمی خورد و به هر حال تأثیر پذیری بخش صاحبان ایده از یك فضای ذهنی است كه آنجا به وجود آمده و تاثیرپذیری صاحبان پول از فضای مالی شكل گرفته است این ها با هم شكافی دارند، پر كردن این شكاف نیاز به این دارد كه این محصول را با یك بسته بندی كه مورد اقبال مردم و سرمایه گذاران است پیش ببریم اینكه اعتقاد داشته باشیم این بهترین محصول دنیا است این اعتقاد ما برمبنای یك سری فاكتورهایی است كه مردم آن فاكتورها را نمی شناسند. مردم وزن، شكل، رنگ و بو را می شناسند. ما باید به صورت مشخص به افزایش عمق بازار فكر نماییم هر محصولی كه در بازار مالی شكل می گیرد به جهت اینكه پر معامله شود نیاز دارد عمق بازار زیاد شود و باید اگر این سیستم متولی دارد كه دوست دارد كه سرمایه گذاری صورت گیرد باید اهتمام كند كه این سیستم را درست كند و سایز را مشخص نماید و برنامه ریزی كند كه از یك سمت سرمایه گذاری بیاید و از یك سمت استارتاپ بیاید و اهتمام كند عرضه و تقاضا به هم نزدیك شوند و معامله صورت گیرد. ولی الان صاحبان سرمایه یك سمت نشسته اند و صاحبان ایده یك سمت نشسته اند.






صاحبان سرمایه می گویند مگر عقل مان كم است كه در این فضا سرمایه گذاری كنیم!؟
صاحبان ایده می گویند ما این طور هستیم اما صاحبان سرمایه می گویند ما این را قبول نداریم صاحبان ایده می گویند بیایید با آن مبالغی كه ما می گوئیم سرمایه گذاری كنید ولی صاحبان سرمایه می گویند مگر عقلمان كم است كه در این سیستم سرمایه گذاری نماییم. پس عرضه و تقاضا به هم نمی رسند و شرایط به نحوی می شود كه اگر كسی در این ماركت سرمایه گذاری می نماید در واقع با یك عشق و علاقه شخصی كار می كند. ما به یك اكوسیستم همسان و همساز با محیط نیاز داریم. من یا اشخاص دیگر در این سیستم وارد شدیم و باوجود تمام دردسرها و به نتیجه نرسیدن ها و ریسك ها در نهایت چیزی كمتر از دیگر ماركت ها كسب كردیم نشان داده است كه این سیستم جذب كننده سرمایه گذارها نیست. این سیستمی نیست كه امروز بگوییم همه به سمتش حمله كردند.

اكوسیستم استارتاپی ایران را با سیلیكون ولی مقایسه نكنیم
اگر سیلیكون ولی رشد كرد و در حاشیه آن كلی آدم در زیر زمین های آنجا آمدند و رشد كردند به این دلیل بود كه آن سیستم بستری كاملاً آماده داشت و اتفاقات به گونه ای بود كه دور آن سیستم استارتاپی و تفكری دانش بنیان در سیلیكون ولی حلقه های مالی شكل بگیرند و این حلقه ها به خاطر آن فضایی كه وجود داشت و ساختار اكوسیستمی كه ارتقا پیدا كرد به شدت رشد كرد و حلقه دوم توانست شكل بگیرد و بعد تبدیل شد به یك ماشین. در فضای اكوسیستم سیلیكون ولی مراحل به بهترین نحو شكل گرفت ولی در ایران ما از این ماشین استارتاپی كه باید ۲۰ چرخ دنده داشته باشد و ۷ تا داریم و از این ۷ چرخ دنده بعضی ها اندازه اش رعایت نشده و به هم نمی خورد و نتیجه آن این اكوسیستمی می شود كه داریم می بینیم.

چقدر دولتی ها به فضای حباب گونه ارزش گذاری ها دامن زدند؟
قسمتی از دلیل ارزش گذاری ها این بوده كه استاندارد خارجی در آن تأثیر گذار بوده است اما باید فاكتورهای اقتصادی داخلی ما در آن تأثیرگذار باشد ولی در هر صنعتی كه در كشور وجود دارد جدا از اینكه در دنیا چه خبر است باید دقت نماییم كه در ایران وضعیت این صنعت چطور است مثلاً صنعت پتروشیمی به خاطر اینكه خوراكش را دارد با نرخ دولتی در ایران می گیرد استانداردهای ارزش گذاری اش فرق می كند پایه ارزش گذاری اكوسیستم استارتاپی ما هم خیلی بین المللی است و مفروضات ایرانی در آن لحاظ نشده است تا یك جایی با عنایت به نرخ دلار در سال های گذشته داشت جواب می داد اما در شرایط اخیر نرخ ارز متأثر شد.

گرفتن یك كسب و كار پیشرو در ایران سرمایه زیادی نمی خواهد اما سرمایه نیست
به هر حال بزرگ شدن صنعت استارتاپی برای مسئولان سوژه مهمی است اما نگاه بزرگ شدن هم زمانِ طول و عرض وجود ندارد. به خاطر همین خیلی طولی رشد كردیم ولی از نظر عرضی رشد نكردیم. گرفتن یك First mover در ماركت نیاز به سرمایه گذاری دارد در غیر این صورت خیلی پیش نمی آید كه در یك بازار First mover را در یك بازار بگیرند. در دنیا كسی مثل آمازون را گرفتن كاری است كه با سرمایه یك كشور هم رخ ندهد اما در كشور ما این طور نیست گرفتن یك First mover سرمایه زیادی نمی خواهد اما نكته مهم این است كه در این سمت هم سرمایه زیادی وجود ندارد.
در ایران با سرمایه كمی می توانید ferst mo را بگیرید اما اندازه جذب منابع و ساپرت مالی از ایده ها انقدر كم بوده است كه سرمایه قابل تزریق برای ایجاد یك NTT برای گرفتن یك first mover به هیچ وجه كفایت نمی كند و نیست و برای همین first mover های ما با همان سرمایه ای كه دارند، دارند بازار را حفظ می كنند و جالب هم این است كه آنها هم سرمایه شأن را صرف كاهش قدرت رقبای ضعیف خود در بازار می كنند تا توسعه و استیبل بود بیزینس شان و آنها هم پیچ ورود پولشان انقدر زیاد نیست. یعنی پول محدودی است كه ۹۰ درصدش باید صرف رقابت و جنگ شود. این موجب می شد ابعاد بیزینس ها زیاد نباشد و موجب خواهد شد همان نقطه محدودی هم كه جذب می نماییم همان نقطه محدود هم كه جذب می شود صرف همین تلاقی و رقابت بین بیزینس های محدود شود.

سناریوی شكست در فضای فعلی استارتاپی ایران پر رنگ است
سرمایه گذاری در ایده هایی كه جواب داده بیشتر مورد استقبال است تا سرمایه گذاری در ایده های جدید. باز هم مردم با اینكه می دانند این كسب و كار كه بیشتر كار شده چندین رقیب دارد در حوزه سرمایه گذاری می كنند كه كار شده و استدلال این است كه این حوزه جواب پس داده است. در ایران روی حمل و نقل و ماركت پِلیس ها خیلی سرمایه گذاری شده است و باز داریم موازی كار می نماییم ولی ورود به حوزه ایده های جدید مثل اینترنت اشیا خیلی كم است. چون كسی كه یك ایده كار شده می آورد می گوید نمونه ای وجود دارد كه من به آن می رسم ولی تفكر این است كه ایده های جدید را معین نمی باشد كسی خریداری كند. فضای بازار آنقدر محدود شده كه بیشتر ایده هایی كه می آوریم در مسیرهای قبلی است كه شامل سرمایه گذاری، نبرد برای به دست آوردن سهم بازار و سه چهار سال هزینه كردن و سود درست نكردن و هزینه های مازاد و امیدوار بودن به اینكه ما به یك نبردی می رویم كه اگر پیروز شدیم خیلی خوب است و در غیر این صوت شكست می خوریم. به عبارتی سناریوی شكستمان هم سناریوی پررنگی است.
گوشه ای از ویدئو این گفت و گو را در این قسمت می بینید:

مرورگر شما از ویدئو پشتیبانی نمی نماید.
فایل آنرا از اینجا دانلود كنید: video/mp4

1397/12/29
14:16:17
5.0 / 5
3947
تگهای خبر: ابزار , اپلیكیشن , ارز , اقتصاد
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۱ بعلاوه ۳
سیب پال sibPal

سیب پال

اخبار اقتصادی

sibpal.ir - حقوق مالکیتی سایت سیب پال محفوظ است